عملكرد بهينه و ارتقاي آن
تعریف peak performance و ویژگیهای آن
رسیدن به
بالاترین سطح عملکرد ، در نقطه اوج بودن ، غرق شدن در کاروفعالیت ،روی غلطک افتادن
:همگی این اصطلاحات یک حالت را تعریف می کنند همان حالت خاصی که طی آن فرد احساس
می کندهمه چیز بروفق مراد اوست و هیچ اشتباهی مرتکب نخواهد شد.لحظاتی که چنان
درگیر کاروفعالیت خودمیشود که به نظر می رسد هیچ موضوع دیگری برای او اهمیت ندارد و
تمرکز او تنها بر کاری که در حال انجامش می باشد معطوف می باشد.رسیدن به چنین
حالتی آنقدر لذت بخش است که به فرد انگیزه
می دهد تا برای تجربه مجدد آن هر کاری انجام دهد.
در نقطه
اوج بودن یعنی انجام کارها فراتر از حد تصور دیگران و یا حتی فراتر از حد تصور
خودکه رسیدن به این نقطه نیازبه ذهنی
آماده و هماهنگ با جسم دارد.. تجربه این حالت و لذت حاصل از آن دلیل اصلی و نهایی
است که چرا بسیاری از مردم به ورزش روی می اورند.
ویژگیها
و خصوصیات در نقطه اوج بودن :
برخورداری
از ارامش کامل:تحقیقات علمی متعددی نشان داده اند که بهترین حالت عملکرد یک فرد زمانی روی می
دهد که فرد به جای آنکه درنقطه اوج برانگیختگی باشد تنها کمی از حالت طبیعی
برانگیخته تر باشد.یعنی داشتن احساس آرامش و آسودگی در عین برخورداری از انرژی
بالا و نیروی فراوان.
اطمینان
به خود : وقتی فرد در تمرین ها و مسابقات به خوبی عمل می کند، نسبت به خود احساس
اطمینان و دلگرمی می کند وبه این باور می رسد که قادر به انجام هر کاری خواهد بود.واین
ایمان قلبی به او اجازه می دهد تا طبق غریزه و بینش خود در هر لحظه بهترین تصمیم
را بگیرد و در نتیجه به بالاترین موفقیت ها دست یابد.در این حالت فرد به چنان
احساس غرور و اعتماد به نفسی دست پیدا می کند که دیگر عبور از هیچ مانعی وشکست هیچ
رقیبی ترسناک و غیر ممکن به نظر نخواهد رسید.
تمرکز
کامل : داشتن تمرکز کامل و همه جانبه به این معناست که فرد چنان غرق در کار وفعالیت
خود می شود که دیگر هیچ اعتنایی به مسائل دور و بر ندارد.در این لحظه هیچ خاطرهای
از گذشته و هیج ترسی از آینده به ذهن او نمی آید وتنها متوجه کاری است که در حال
انجامش می باشد همان لحظاتی که فرد بدون توجه به سروصدای تماشاچیان ویا فریاد هم
تیمی ها با دقت زیاد تنها به زدن ضربه فکر می کند . در این دقایق ورزشکار درک
صحیحی از زمان ندارد و با اینکه بازی در اوج جریان خود می باشد برای او همه لحظات
با دور کند و به شکل آهسته رخ می دهند.
تلاش کمتر
وسهولت بیشتر :در حالت نقطه اوج کارها به سرعت و بدون هیچگونه تلاشی انجام می شوند.تمام
حرکات با ظرافت و روانی خاصی صورت می گیرند ودر این لحظه آن فعالیت ورزشی آسان
ترین کار دنیا به نظر می رسد.در واقع فرد در بهترین حالت جسمی و ذهنی خود قرار
دارد،حالتی که می تواند سخت ترین کارها را با کمترین تلاش و به آسانی انجام
دهد.چرا که ذهن و جسم او در هماهنگی و همکاری کامل قرار دارند.مهارت و زیبایی
حرکات ورزشکار در چنین لحظاتی او را سرشار از لذت می کند و دیگران را نیز مقهور و
شیفته می سازد.
غیر
ارادی و خودکار بودن:در چنین حالتی هیچ تداخلی در افکار یا هیجانات ورزشکار روی
نمی دهد،کارها به خودی خود پیش می روند و فرد به صورت خودکار و ناخودآگاه به آنچه
که روی می دهد واکنش صحیح نشان می دهد.ظاهرا بدن دقیقا می داند بدون راهنمایی در
هر لحظه چه کاری انجام دهد.در این لحظات فوق العاده هیچ تفکر آگاهانه ای در جریان
نمی باشد و فرد کاملا به غریزه خود متکی است.و چون کمتر فکر می کند نتیجه بهتری می
گیرد.
لذت و
سرگرمی : احساسی که فرد در حالت غرقه تجربه می کند با هیچ لذت دیگری قابل مقایسه نمی
باشد.واین لذت و خوشی که ورزش برای او ایجاد می کند به وضوح قابل مشاهده می
باشد.در واقع هیچ چیز دیگر و یا هیچ کس دیگری قادر نیست چنین هیجانی را در ورزشکار
ایجاد کند واین رمز موفقیت است چرا که اگر ورزش برای او لذت بخش نباشد آینده روشنی
در پیش رو نخواهد داشت.
احساس
کنترل:با
رسیدن به اوج عملکردفرد احساس می کند بر خود و دنیای اطراف کنترل دارد.به نظر می
رسد هرآنچه که اوفکر می کند ویا می خواهد
اتفاق خواهد افتاد.هیجانات تحت فرمان قرار می گیرند ودیگر ترس و اضطراب بر فرد
غلبه نمی کند.وقتی ورزشکار با چنین احساسی از کنترل و قدرت به بازی می پردازد
اتفاقات بزرگی رخ خواهند داد.
متاسفانه
تجربه چنین حالتی به ندرت روی می دهد و برای تکرار آن باید از تمرینات و فنون ویژه
ای بهره برد.
همچنین رسیدن به نقطه اوج عملکرد نیاز به آمادگی های
جسمانی و ذهنی توامان دارد.در واقع فنون آموزش ذهنی در کنار تمرینات بدنی و
آموزشهای فنی به ورزشکاران کمک می کند تا از تواناییها و استعداد های خود بیشترین
فایده را ببرند.
هدف از اجرای برنامه های افزایش peak
performance
افزایش عزت
نفس
کاهش استرس
، اضطراب و افسردگی
افزایش
توجه و تمرکز در لحظات دشوار
توانایی
آرام کردن ذهن و بدن به طور ارادی
افزایش
کنترل جسمی ،ذهنی و هیجانی
افزایش
خلاقانه انرژی و بهره وری از آن
ایجاد تفکر
مثبت تر و افزایش انعطاف پذیری ذهنی
ایجاد
هماهنگی کامل بین جسم و ذهن
افزایش
مهارت های حل مسئله و به کارگیری آنها در لحظات حساس
رشد
خودآگاهی و هوش هیجانی
روشهای
افزایش peak
performance
روانشناسان
ورزشی از روشهای متنوعی برای بهبود عملکرد ورزشکاران سود می برند. در ابتدا با
استفاده از ابزارها و فنون روانشناختی ویژگیهای شخصیتی و نقاط ضعف وقوت هر فرد
مشخص می گردد.سپس با توجه به این ویژگیها ، نیازهاو اهداف هر فرد برنامه خاصی
تنظیم می گردد .رایج ترین روش های مورد استفاده عبارتند از:
مدیریت و
کنترل استرس،روش های آرام سازی و مراقبه،برنامه های مدیریت زمان، تصویرسازی ذهنی،
بیوفیدبک و نوروفیدبک
نوروفیدبک و اثر آن بر افزایش peak performance
یکی از
مهمترین مراحل رسیدن به نقطه اوج عملکرد افزایش توجه و تمرکز ذهنی می باشد. و استفاده از روش
نوروفیدبک برای دستیابی به این امر بسیار ثمربخش می باشد و امروزه در مقیاس وسیعی
توسط تیم ها و ورزشکاران زیادی مورد استفاده قرار می گیرد.
روش نوروفیدبک برپایه ثبت و
تحلیل امواج مغزی و دادن اطلاعات بازخوردی (شنیداری/دیداری)در مورد امواجی که فرد
تولید می کند ،قرار دارد.امواج مغزی ناشی از فعالیت الکتریکی مغز می باشند ودر شکل
دهی فرایندهای روانشناختی ناهشیار که عموما خارج از کنترل فرد می باشند،نقش
دارند.در واقع نوروفیدبک همانند یک آیینه در مقابل این فرایندها عمل می کند و به فرد
می آموزد که چگونه امواج مغزی مناسبی را تولید کند که بیشترین ارتباط را با افزایش
سلامتی ،خلاقیت،انعطاف پذیری ذهنی و بهبود فعالیت های شناختی دارند.با تمرین دادن
ذهن -همانند تمرین بدنی- مغز می آموزد که فعالیت خود را تنظیم کند و عملکرد بهتری
داشته باشد.
هدف عمده
این روش دستیابی به تمرکز و توجه عمیق می باشد.در واقع با پاک سازی ذهن مغز می
تواند در لحظات حساس و فشارزا،عملکرد طبیعی خود را حفظ کند.در این روش به ورزشکار
کمک می شود به یک حالت "آرامش"و"آمادگی" ذهنی دست یابد ودر
طول مسابقات و موقعیت های دشوار بهترین عملکرد را داشته باشد.
در روش نوروفیدبک ،ورزشکار برروی یک صندلی راحتی
در حالت آرامش کامل قرار می گیرد.حس گرهای خاصی به مناطق مشخصی از سر وصل می شوند
و با به کارگیری نرم افزارهای کامپیوتری امواج مغزی ثبت و تحلیل می گردند.متخصص با
در نظرگرفتن ویژگیها و نیاز هر فرد طبق یک برنامه خاص، وقتی فرد امواج مناسب را تولید می کند بازخوردی
به او میدهد .از این طریق فرد می آموزد امواج مغزی مطلوب را در زمان مناسب تولید
کند و از انحراف تمرکز و توجه ذهنی خود جلوگیری کند .
طرفداران
این روش باور دارند که بازآموزی ذهن از این طریق امکان پذیر است.چرا که امروزه
دانشمندان می دانند کدام امواج مغزی در کدام قسمت سر در تولید بالاترین سطح تمرکز
نقش دارند.و از آنجایی که با استفاده از این روش تغییر دامنه ،فراوانی ،ثبات
وهمزمانی امواج مغزی امکان پذیر است فقط کافی است فرد یادبگیرد چگونه با تمرین و
تکرار به امواج مناسب وویژگیهای مورد نظر
دست یابد .
در این روش
به فرد آموزش داده می شود تا بین رفتار جسمانی و نگرش های درونی-کیفیت عملکرد مغز-
ارتباط مناسب برقرار کند.وازاین طریق آمادگی ذهنی و عملکرد ورزشی خود را به طور
خودکار بهبود بخشد.واز منابع بالقوه ذهنی خود به طور کارآمدتری استفاده کند.
اثرات این
روش به هر فرد و تعداد و نوع جلسات بستگی دارد ولی با گذشت چندین جلسه خلق فرد
بهبود یافته و فرد احساس آرامش ،سرزندگی و سر خوشی بیشتری می کند.با ادامه جلسات
توجه،تمرکزو کارآمدی ذهنی افزایش یافته ودر نتیجه عملکرد روانشناختی رشد چشمگیری می کند.
استفاده از
این روش کاملا ایمن می باشد و هیچ خطر جانبی در پی ندارد.تمام افراد ودر تمام سنین
می توانند از این روش بهره برند. ونتایج حاصله همیشگی می باشند.
هم اکنون
نیز تیم های ورزشی متعددی از این روش بهره می برند .برای مثال تیم فوتبال آ.ث میلان و تیم ملی ایتالیا از ماهها قبل از
شروع جام جهانی استفاده از روش نوروفیدبک را جزء برنامه های اساسی خود قرار داده بودند و نتایج قابل توجه آنان در
مسابقات را می توان به توان ذهنی و آمادگی روانی
بالای بازیکنان آنها نسبت داد.
در چند سال
گذشته استفاده از نوروفیدبک برای ارتقا
عملکردهای شناختی به یکی از مهم ترین
موضوعات تحقیقی در مجلات پزشکی و
روانشناسی تبدیل شده است که همگی از این موضوع که می توان مغز را تعلیم داد حمایت
می کنند.درسال 2005مسولان تنیس کانادا بیست نفر از بهترین تنیسورهای جوان خود را
با این روش آموزش دادند و نتایج مثبت آنرا تایید کردند. .همچنین دانشگاه مک گیل در
مونترال درپژوهشی پنج ساله اثرات این روش را بر روی هشتاد ورزشکاردر رشته های
مختلف ورزشی بررسی می کند.
جیو
والینته ،که روانشناس ورزشی بسیاری ار بازیکنان معروف گلف می باشد معتقد است به
زودی نوروفیدبک به یکی از اجزااصلی برنامه های تمرین حرفه ای در خواهد آمد.
فواید استفاده از نوروفیدبک در افزایش peak
performance
افزایش
توجه و تمرکز
افزایش
خلاقیت
افزلیش
اعتماد به نفس
افزایش
توانایی تصمیم گیری
کاهش تعداد
خطاها
کاهش زمان
واکنش
حافظه
کارآمدتر
یادگیری
سریعتر
مقاومت
بیشتر در برابر استرس
دستیابی
سریع به آرامش عمیق
کاهش
اظطراب وترس به هنگام مسابقات
کنترل
بیشتر بر هیجانات و خلق خود
بهبوذ سریع
تر پس از آسیب های جسمی
هماهنگی
کامل جسم و ذهن
فرشته عظيمي پور، نوروتراپيست
بيماريهاي قابل درمان با نوروفيدبك
- بيشفعالي/ كمبود توجه (ADHD): بيش از هر بيماري ديگري، براي درمان ADHD از نوروفيدبك استفاده شده است. مطالعات و تحقيقات
مختلفي تأثير اين درمان را بر ADHD ثابت كردهاند]3،2،1[.چندين درمانگر مجرب اظهار داشتند 85-80% بيماران مبتلا به ADHD به وسيله نوروفيدبك بهبودي كامل يافتند] 3،2،4 [.
- اضطراب (Anxiety) : بسياري از متخصصان، به كارگيري نوروفيدبك به منظور درمان اضطراب را يكي از عمدهترين موارد و زمينههاي استفاده
از نوروفيدبك ميدانند. اكثر آنها معتقدند اضطراب يكي از اولين بيماريهايي بود كه به نوروفيدبك پاسخ داد. نتايج پژوهشي نشان ميدهد كه در حدود 90-80 % از بيماران اضطرابي با اين روش درمان شدهاند]7،6،5[. برخي از اختلالات اضطرابي كه با اين روش درمان ميشوند،
عبارتند از: اختلاس وسواس فكري ـ عملي (OCD)، حملات هراس (Panic)، فوبيها (Phobias) و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD).
- اختلالات يادگيري (learning Disorder). اين اختلالات در سنين دبستان شايع هستند. در اين نوع اختلالات عليرغم هوش نرمال و عدم وجود نقص حسي، كودك در يادگيري مشكل دارد. اين اختلالات موارد زير را در بر ميگيرد: نقص توانايي براي شناخت واژهها، خواندن كند و
نادرست، مشكل در فهميدن و نام بردن اصطلاحات رياضي، عملها و مفاهيم، و گروهبندي ارقام، رعايت مراحل رياضي، شمارش، جدول ضرب و نيز مشكل در يادگيري نوشتن لغات و جملات. در درمان اين اختلالات نوروفيدبك تحول بزرگي ايجاد كرده است. در مورد اختلالات
يادگيري، نوروفيدبك به تنهايي پاسخگوست و نيازي به درمان مكمل ندارد. معمولاً با كامل كردن يك دوره درماني، بهبودي ثابتي حاصل ميشود. تأثير اين روش در چندين پژوهش علمي و معتبر نيز تأييد شده است ]9،8[.
- اختلالات خواب (Sleep Disregulation): اولين تغييراتي كه مراجعين عموماً بعد از شروع درمان با نوروفيدبك مشاهده ميكنند، تغيير و تنظيم خوابشان است. بنابراين از نوروفيدبك هم در درمان اختلالات خواب نيز استفاده كرد ]11،10[.
- صرع، ضربه سر و سكته مغزي (Seizure, Head Injury, Cerebral apoplexy): در انواع صرع و در مواردي كه داروها مؤثر نبودهاند و بيماري بسيار مزمن و غيرقابل كنترل بوده است، نوروفيدبك در درمان 70 تا 90% از بيماران موفق بوده است ]13،12[. در اكثر موارد نوروفيدبك بايد
با دارو درماني همراه باشد، اما حدود 20% از بيماران ميتوانند مصرف دارو را پس از درمان با نوروفيدبك قطع كنند ]15،14[. تأثيراتي از اين درمان در موارد ضربه به سر و سكته مغزي نيز گزارش شده است]17،16[
- دردهاي مزمن و سردردهاي ميگرني (chronia pain, Migraines): درمانگران و پزشكاني كه از نوروفيدبك براي درمان دردهاي مزمن و سردردهاي ميگرني استفاده كردهاند، اعلام كردند كه وقوع و شدت حملات ميگرن در اكثر موارد با استفاده از اين روش كاهش مييابد و حتي از بين ميرود ]19،18[.در دردهاي مزمن نيز نوروفيدبك به كاهش درد و كنترل آن (حتي در موارد خيلي شديد) كمك كرده است.
- افسردگي (Depression): در مورد بيماران مبتلا به افسردگي اساسي (Major Depression) كه هيچ درماني براي آنها كارساز نبوده، نوروفيدبك در اغلب موارد نتيجه بخش بوده است]21،20[.
در برخي از كشورها يكي از بهترين و معمولترين درمانها براي افسردهخويي (Dysthymia) [افسردگي خفيفي كه بيش از 2 سال دوام دارد، اما زندگي فرد را مختل نميكند]، نوروفيدبك است.
- سوءمصرف مواد (substance abuse): مطالعات نشان داده است كه در مقايسه با درمانها براي ديگر اعتياد، درمان با نوروفيدبك از بسياري از روشهاي ديگر موفقتر بوده است. علاوه بر اين درمان با اين روش وسوسه و ولع فرد را كاهش ميدهد و در درازمدت احتمال عود و بازگشت را پايين ميآورد ]23،22[.از طريق نوروفيدبك ميتوان تمامي موارد اعتياد و نيز سوءمصرف الكل را درمان كرد.
References
1- Barabasz, A., & Barabasz, M. (2000). Treating AD/HD with hypnosis and neurotherapy. Child Study Journal, 30(1), 25-42.
2- Monastra, V. J., Monastra, D. M., & George, S. (2002). The effects of stimulant therapy, EEG biofeedback, and parenting style on the primary symptoms of attention-deficit/hyperactivity disorder. Applied Psychophysiology & Biofeedback, 27(4), 231-249.
3- Wadhwani, S., Radvanski, D. C., & Carmody, D. P. (1998). Neurofeedback training in a case of attention deficit hyperactivity disorder. Journal of Neurotherapy, 3(1), 42,49.
4-Egner, T., & Gruzelier, J. H. (2001). Learned self-regulation of EEG frequency components affects attention and event-related brain potentials in humans. NeuroReport, 12, 4155-4159. 5- Moore, N. C. (2000). A review of EEG biofeedback treatment of anxiety disorders. Clinical Electroencephalography, 31(1), 1-6.
6-Norris, S. L., Lee, C-T., Burshteyn, D., & Cea-Aravena, J. (2001). The effects of performance enhancement training on hypertension, human attention, stress, and brain wave patterns: A case study. Journal of Neurotherapy, 4(3), 29-44.
7- Raymond, J., Varney, C., Parkinson, L. A., & Gruzelier, J. H. (2005). The effects of alpha/theta neurofeedback on personality and mood. Brain Res Cogn Brain Res, 23(2-3), 287-292.
8- Fernandez T, Herrera W, Harmony T, Diaz-Comas L, Santiago E, Sanchez L, Bosch J, Fernandez-Bouzas A, Otero G, Ricardo-Garcell J, Barraza C, Aubert E, Galan L, Valdes R. (2003) "EEG and behavioral changes following neurofeedback treatment in learning disabled children." Clin Electroencephalogr. Jul;34(3):145-52.
10- Russell, H. L., & Carter, J. L. (1997). EEG Driven Audio-Visual Stimulation Unit for Enhancing Cognitive Abilities of Learning Disordered Boys: Final Report. Washington, D.C.: U.S. Department of Education (SBIR), Contract number RA94130002.
11-Robbins, J. (2000). On the track with neurofeedback. A new treatment may help with problems from ADD to depression, sleep disorders and epilepsy. Newsweek, 135(25), 76.
12-Feinstein, B., Sterman, M. B., & MacDonald, L. R. (1974). Effects of sensorimotor rhythm training on sleep. Sleep Research, 3, 134.
13- Kotchoubey, D., Strehl, U., Uhlmann, C., Holzapfel, S., Konig, M., Froscher, W., 14-Blankenhorn, V., & Birbaumer, N. (2001). Modification of slow cortical potentials in patients with refractory epilepsy: A controlled outcome study. Epilepsia, 42(3), 406-416.
15-Uhlmann, C., & Froscher, W. (2001). Biofeedback treatment in patients with refractory epilepsy: Changes in depression and control orientation. Seizure, 10(1), 34-38.
16-Bounias, M., Laibow, R. E., Bonaly, A., & Stubblebine, A. N. (2001). EEG- neurobiofeedback treatment of patients with brain injury: Part 1: Typological classification of clinical syndromes. Journal of Neurotherapy, 5(4), 23-44.
17-Thatcher, R. W. (2000). EEG operant conditioning (biofeedback) and traumatic brain injury. Clinical Electroencephalography, 31(1), 38-44.
18-Bounias, M., Laibow, R. E., Bonaly, A., & Stubblebine, A. N. (2001). EEG- neurobiofeedback treatment of patients with brain injury: Part 1:Typological classification of clinical syndromes. Journal of Neurotherapy, 5(4), 23-44.
19-Bearden, T. S., Cassisi, J. E., & Pineda, M. (2003). Neurofeedback training for a patient with thalamic and cortical infarctions. Appl Psychophysiol Biofeedback, 28(3), 241-253.
20-Flor, H., Knost, B., & Birbaumer, N. (2002). The role of operant conditioning in chronic pain: an experimental investigation. Pain, 95(1-2), 111-118.
21-Kropp, P., Siniatchkin, M., & Gerber, W. D. (2002). On the pathophysiology of migraine--links for "empirically based treatment" with neurofeedback. Appl Psychophysiol Biofeedback, 27(3), 203-213.
22-Hammond, D. C. (2005). Neurofeedback with anxiety and affective disorders. Child Adolesc Psychiatr Clin N Am, 14(1), 105-123, vii.
23-Baehr, E., Rosenfeld, J. P., & Baehr, R. (2001). Clinical use of an alpha asymmetry neurofeedback protocol in the treatment of mood disorders: Follow-up study one to five years post therapy. Journal of Neurotherapy, 4(4), 11-18.
24-Trudeau, D. L. (2000). The treatment of addictive disorders by brain wave biofeedback: A review and suggestions for future research. Clinical Electroencephalography, 31(1), 13-22.
25-Goldberg, R. J., et al. (1977). Alpha conditioning as an adjunct treatment for drug dependence: Part II. International Journal of Addiction, 12, 195-204.
الكتروانسفالوگرافي كمي (QEEG) چيست؟
روشهاي مورد استفاده در بررسي كاركرد مغز مثل PET، SPECT و FMRI ضمن داشتن هزينه بالا گاه داراي عوارض منفي (از قبيل تزريق مواد راديواكتيو، قرارگرفتن در ميدان مغناطيسي قوي و ...) نيز ميباشند. در اين بين، روش الكتروانسفالگرام (EEG) كه فعاليت الكتريكي مغز را ثبت ميكند، ضمن مقرون به صرفه بودن، عوارضي هم در پي ندارد. در گذشته از EEG به منظور بررسي ساختار مغز و براي شناسايي صرع، تشنج و تومور استفاده ميشد. در دهه 1960 و 1970 و با پيدايش كامپيوترها، برسي EEG بيماران پيشرفت چشمگيري كرد و تحليلEEG كمي (QEEG) به عنوان روشي با پايايي و روايي بالا ابداع گشت. QEEG برخلاف ساير روشهاي ديگر، به منظور بررسي كاركرد مغز (نه ساختار مغز) ابداع شده است، بنابراين از آن ميتوان در شناسايي و تشخيص اختلالات كژكنشي كاركرد مغز نظير ADHD، اضطراب، افسردگي، آلزايمر و ... استفاده كرد. در اين روش امواج مغزي حاصل از فعاليت قشر مخ بيمار (با استفاده از الكترودهاي متصل به جمجمه) وارد كامپيوتر شده و با انجام يك سري عمليات رياضي، اين امواج به عدد و اعداد به نمودار يا تصوير (تصوير سر با رنگهاي آبي، زرد، قرمز و سبز و به صورت دو يا سه بعدي) تبديل ميشوند. امروزه ميتوان با مقايسه QEEG فرد بيمار با QEEG پايگاهدادههاي موجود (تحليلهاي QEEG افراد بهنجار)، نابهنجاريهاي كاركرد مغز را شناسايي كرد و با تطبيق آن با الگوهاي موجود، نوع اختلال را مشخص نمود.

QEEG چه اطلاعاتي به ما ميدهد؟
QEEG فعاليتها و كاركردهاي مغز را بررسي ميكند و آنها را در قالب تصاوير رنگي به ما نشان ميدهد، به اين ترتيب مناطقي از مغز كه مشكل دارند مشخص ميشوند.
با استفاده از QEEG ميتوان بسياري از بيماريها را تشخيص داد و در برخي موارد متوجه شد كه علت بيماري يك مشكل جسماني يا فيزيولوژيكي است يا علتي رواني دارد.
با اين روش ميتوان اختلال بيشفعالي ـ كمبود توجه، افسردگي، اضطراب، تومورهاي مغزي، صرع، اختلالات يادگيري (مشكلاتي كه كودك در مسائل درسي خود دارد مانند روخواني، ديكته، رياضي و...) سوءمصرف الكل يا مواد، سكته، جراحتها و آسيبهاي مغزي، بيماريهاي عفوني مانند مننژيت و آنسفاليت، حملات قلبي، مشكلات ريوي (ناراحتي ششها)، اسكيزوفرني، دمانس وآلزايمر را تشخيص داد.
با استفاده از QEEG، درمانگر ميتواند بيماريها را خيلي دقيقتر و آسانتر تشخيص دهد (مانند آزمايشات پزشكي كه به پزشك كمك ميكند راحتتر بيماري را تشخيص دهد) و در مورد درمان مناسب تصميم بگيرد. در بسياري از موارد QEEG راهكارهاي درماني نيز ارائه ميدهد.
كاربردهاي QEEG
· دقت تشخيصي بالاي QEEG نسبت به مصاحبههاي باليني
· تشخيص آسيبهاي مغزي، ADHD، اختلالهاي يادگيري و ... با دقت 80 تا 90 درصد.
· تعيين داروهاي مؤثر با اثربخشترين دوز و كمترين عوارض منفي
· سنجش توانمنديهاي شناختي و ذهني مانند بهرههوشي (IQ)، تمركز، توجه و ...
· سنجش توانمنديهاي هنري
· پيگري سندرمهاي ارگانيكي مغز
· پيگيري نتايج شيمي درماني و پرتو درماني و ترك داروهاي روانگردان يا غيرمجاز
· پيگري بيماريهاي عفوني مانند آنسفاليت و يا منژيت
· بررسي وضعيت بيمار پس از جراحي
در پست های بعدی درباره کاربردهای مختلف QEEG توضیح خواهم داد.
نوروفیدبک چیست؟
نوروفيدبك نوعي بيوفيدبك است كه در آن از امواج مغزي به عنوان بازخورد استفاده ميشود. بيوفيدبك يا پسخوراندزيستي با بكارگيري مفاهيمي از علوم مختلف در دهه 1950 مورد استفاده قرار گرفته و به تدريج رواج يافت و نهايتاً در 1969 به اين نام شناخته شد. ايدههاي متعددي از علوم مختلف منجمله يافتههاي مطالعاتي كه در زمينه شرطيسازي دستگاه عصبي خودكار مركزي، سايكوفيزيولوژي، رفتار درماني، راهبردهاي كنترل استرس، مهندسي پزشكي و سايبرنتيك انجام يافته به پرورش مدل كاربردي بيوفيدبك و شكلگيري آن به شكل امروزي كمك كرده است. اما اصليترين حوزه تعريفكننده بيوفيدبك علم سايبرنتيك ميباشد كه به طور مستقيم به تعريف پردازش اطلاعات و ارائة فيدبك در سيستمهاي گوناگون ميپردازد.
طبق يكي از اصول پايه سايبرنتيك، فرد نميتواند متغيري را كنترل نمايد مگر اطلاعات لازم از آن متغير را دريافت نمايد. اين اطلاعات را فيدبك مينامند. اصل ديگري نيز بيان ميدارد كه وجود بيوفيدبك يادگيري را ممكن ميسازد. در بيوفيدبك كاربردي هدف اصلي بالابردن آگاهي شخص نسبت به آنچه در بدن و حتي مغزش به وقوع ميپيوندد و افزايش قدرت كنترل بر آن است. با ارائه اين تكنيك افراد فيدبكهاي واضح و مستقيمي را از سيستم فيزيولوژيشان دريافت ميدارند كه به آنها در كنترل عملكرد اين سيستم كمك مينمايد.

نوروفيدبك به عنوان شكلي از بيوفيدبك، روشي ايمن و بدون درد است كه در طي آن حسگرهايي كه الكترود ناميده ميشوند، به سر بيمار متصل ميگردد. در نوروفيدبك، براساس پروتكلهاي مشخص، بازخوردهاي مناسب در جهت رفع نابهنجاري امواج مغزي به بيمار ارائه ميشود. اطلاعات دريافتي توسط دو مانيتور جداگانه در اختيار بيمار و درمانگر قرار ميگيرند. در اين حالت هم بيمار و هم درمانگر قادر خواهند بود امواج مغزي بيمار را مشاهده كنند. در نتيجه فرايندهاي ناهشيار و غير ارادي (فعاليت امواج مغزي)، براي بيمار كاملاً محسوس ميگردد (از طريق مشاهده آنها در كامپيوتر) و بيمار با كمك درمانگر و ارائه محركهاي ديداري-شنيداري قادر خواهد بود امواج نابنهجار را دستكاري كرده و در طي جلسات درمان آنها را به حالت بهنجار تبديل كند. در رايجترين روش مورد استفاده براي نوروفيدبك، بيمار در مانيتور خود يك بازي ويديوئي انجام ميدهد. البته بر خلاف بازيهاي رايج بيمار نبايد از دست خود استفاده كند بلكه اين كار را از طريق الگوي امواج مغزي خود انجام ميدهد. درمانگر در طول درمان امواج مغزي و تحليل هاي صورت گرفته از آنها را در مانيتور خود مشاهده ميكند و جريان بازي را به گونهاي هدايت ميكند تا الگوي مناسب و بهنجار امواج مغزي فعال گردد.
ايده اصلي درمان اين است كه مغز با مشاهده نابهنجاري امواج خود، ياد ميگيرد خود را اصلاح نمايد. اين امر در روند درمان و بر اساس اصول يادگيري صورت ميگيرد. نوروفيدبك در درمان اختلالات زيادي از قبيل/ بيش فعالي و كمبود توجه، مشكلات توجه و تمركزي، اختلال سلوك، اختلالات رفتاري، افسردگي، تنظيم خلق، اختلالات تنظيم عاطفه، اختلال دوقطبي، اختلالات اضطرابي، حملات هراس، اختلالات حاد پس ضربه اي، بي خوابي، بيداري مكرر از خواب، بي قراري پا (تكان دادن پا)، دندادن قروچه در خواب، سردردهاي ميگرني، درد مزمن، حمله هاي صرعي، ناتوانائيهاي يادگيري، اختلال نافذ رشد، اوتيسم (درخودماندگي)، نشخوار فكري، وسواس فكري و عملي، نشخوار فكري، آسيب ضايعه گر به مغز، تورت (تيك مركب با نشانه هاي خاص)، عملكرد عالي،، سوء مصرف مواد و ... به كار ميرود.
در پست های بعدی کاربرد نوروفیدبک را در حیطه های مختلف توضیح خواهم داد.
با سلام.
در این وبلاگ سعی خواهم کرد خوانندگان گرامی را با آخرین پیشرفت های تکنولوژی در حیطه روان و روانشناسی آشنا کنم. امیدوارم بتوانم در این راه قدم کوچکی بردارم و از نظرات ارزنده شما بهره مند شوم.